عبد المحمد آيتى

268

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

گويند گرد آيند و با دقت تمام سخن پرسيده شود . شاه اغول برادر چپر لشكر را اجازهء بازگشت داد و منتظر پيمان دوستى نشست كه بناگاه اشتان با چهل هزار سپاهى به موضع ميعاد حاضر آمد و شهزادگان يسور و جنباى برادر كرسپه و امراى بزرگ جنكشى گوركان و آروق مقارن اين حال برسيدند . بابااغول كه با هزاره‌اى از طرف شاه اغول در شاش نشسته بود رسولى به اتفاق خواجه بوقا روان كرد و خبر واقعه بداد و خواست كه لشكر آماده كند و سپاه توا را گوشمال دهد . شاه اغول به سخن او اعتنائى نكرد و گفت بىفرمان چپر اقدام به لشكركشى نتوان كرد و از اين گذشته آن دو سخن بپايان برده‌اند . بابااغول كه كار او وخيم مىديد با لشكر خود به تقتاى خان پناه برد از آن طرف شهزادگان يسور و جنباى و پسران آق‌بوقا : قدغان و طغرل‌قدغان به اتفاق جنكشى گوركان و اروق و ديگر امراء با لشكرى گران عازم نبرد شاه‌اغول شدند و در ميدان جوق باليغ ميانشان جنگى درگير شد . شاه اغول كوشش بسيار كرد و چون درمانده شد با هفت هزار سوار بر قلب سپاه دشمن زد ، قلب را از جاى برداشت و از آنسوى بيرون رفت به قصد آنكه از پشت سر ، آنان را فرو گيرد . در اين حال ناگاه الجاتيمور پسر بوقاتيمور و امير اندربوقا يارغوچى با لشكر از راه اريه‌بازى « 1 » كه قشلاق ايشان است برسيدند . شاه اغول را قدرت پايدارى نماند و رو بگريز نهاد . و به ينكه‌جراغول پسر قيدو كه در نواحى قنجى مقر داشت متصل شد . چون شاه اغول بهزيمت رفت [ 517 ] شاهزادگان فرمان دادند تا تمامت ايل او تاراج كردند و « 2 » اردوى زرين را كه سيراردو خوانند بسوختند و خاك طراز و ينكى و كنجك و چگل بر باد دادند و اهالى را در شكنجه كشيدند و آنچه توانستند برداشتند و باقى را آتش در زدند . در اين حال تمامت ديار تركستان و ماوراء النهر را ظلمت ظلم و پريشانى فراگرفته بود . از طرفى قيدويى و توايى درهم افتاده بودند . از طرف ديگر ميان ساربان و طراغاى و داود پسر ناميل و ايسنبوقااغول « 2 » محاربت دايم بود . از ديگر سو كرسپه را با يسور و « 3 » ذو القرنين جدال بود . ايسنبوقا در اثناء اين امور به طرف هندوستان رفت و با لشكر قتلغ خواجه به نبرد پرداخت و طراغاى در جنگ كشته شد و مهمترين وقايع آنكه چپر در اثناء اين پريشانى با صد هزار سپاهى در ايرتيش و التاى كه شش ماهه راه آنسوى ماوراء النهر است

--> ( 1 ) - چ : اريه يادى . ( 2 ) - چ : ايستبوقااغول ( 3 ) - چ : ارتيش